لیست برنامه های برگ سبزی که استاد ایرج اجرا کرده

به نام نامی دوست

 

با سلام

 

در این پست لیست برنامه هایی که استاد ایرج تحت عنوان برگ سبز اجرا کرده میزارم امیدوارم مورد توجه قرار بگیره.

 

برگ سبز 043 ابوعطا ایرج

شریف -تجویدی- افتتاح

برگ سبز 044

 برگ سبز 050

 

دشتی

ایرج

ایرج

 

شریف -بدیعی -افتتاح

برگ سبز  127


برگ سبز 168 همایون ایرج بدیعی - شهناز
برگ سبز 173  دشتی ایرج ؟
برگ سبز 176 سه گاه ایرج بدیعی -عبادی
برگ سبز 183 سه گاه ایرج شریف- تجویدی
برگ سبز 220 افشاری ایرج شهناز -کسائی -افتتاح
برگ سبز 225 بیات ترک ایرج شهناز -کسائی -افتتاح
برگ سبز 241 ماهور ایرج شهناز - بهاری
برگ سبز 244  سه گاه ایرج ؟
برگ سبز 254-1 ابوعطا ایرج بدیعی - شهناز
برگ سبز 267 سه گاه ایرج ورزنده - ناهید -ملک
برگ سبز 276 شور ایرج یاحقی - نجاهی
برگ سبز 299 شور ایرج خرم - ورزنده -ملک
برگ سبز 310 شوشتری ایرج

؟

دوستان عزیز برگ سبز 127   ایرج- محجوبی -بدیعی -شهناز -شریف از قلم افتاده بود.

نظر یادتون نره تا آپدیت بعدی خدا نگهدار.

2 نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 22:17  توسط مصطفی  | 

برنامه هایی که استاد ایرج در گلهای تازه اجرا کرده است

به  نام نامی دوست

 

 با سلام به دوستان عزیز

امروز لیست تمامی برنامه هایی که استاد ایرج در گلهای تازه اجرا کرده است براتون آوردم که فکر میکنم غیر از یک برنامه تمام برنامه ها موجود  باشد. انشاا... در مجال بعدی لیست برنامه های دیگه رو    براتون میزارم. 

 

برنامه  عنوان دستگاه خواننده نوازندگان ضرب
گلهای تازه 5 تا تو با منی افشاری ایرج یاحقی - صارمی ملک
گلهای تازه 8 سلام باغ اصفهان ایرج شریف  -  یاحقی افتتاح
گلهای تازه 014 سخن پیر مغان همایون ایرج شهناز - خرم - صارمی افتتاح
گلهای تازه 018 مرد عشق چهارگاه ایرج بدیعی - شریف - صارمی ملک
گلهای تازه 028 در گلستان ارم ماهور ایرج یاحقی -  صارمی -
گلهای تازه 033 - سه گاه ایرج بدیعی - صارمی ملک
گلهای تازه 039 - دشتی ایرج ملک - صارمی ملک
گلهای تازه 041 - بیات ترک ایرج شهناز - یاحقی ملک
گلهای تازه 046 در سایه گیسوی نگار شور ایرج شریف - ملک ملک
گلهای تازه 055 ماه مراد ابوعطا ایرج شریف افتتاح
گلهای تازه 068 - شور ایرج خرم - نجاحی افتتاح
گلهای تازه 069 - همایون ایرج یاحقی - صارمی افتتاح
گلهای تازه 074 هوای بهار شوشتری ایرج شهناز - یاحقی افتتاح
گلهای تازه 083 - اصفهان ایرج خرم افتتاح
گلهای تازه 088 - سه گاه ایرج یاحقی - توکل افتتاح
گلهای تازه 094 - چهارگاه ایرج یاحقی - توکل افتتاح
گلهای تازه 109 - افشاری ایرج مجد - یاحقی  اجلالی
گلهای تازه 110 - شور ایرج یاحقی - شریف افتتاح
گلهای تازه 116 - ماهور ایرج بدیعی - صارمی ملک
گلهای تازه 129 ؟ بیات ترک ایرج ملك -  حیدری ملک
گلهای تازه 134 - اصفهان ایرج بدیعی - شریف ملک
گلهای تازه 136 ؟ بیات ترک ایرج بدیعی - شهناز ملک
گلهای تازه 146 ؟ سه گاه ایرج یاحقی - توکل ملک
گلهای تازه 163 - سه گاه ایرج شهناز -

 

دوستان عزیز اگه که ایرادی داره حتما به هم اطلاع بدین.

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 19:22  توسط مصطفی  | 

مرد حنجره طلائی آواز ایران استاد اکبر گلپایگانی

 

 

 

 

به نام نامی دوست

 

 

به سال 1312 اكبر گلپايگاني در تهران بخش 9 هفده شهريور ( سه راه شكوفه ) ديده به جهان گشود . او در خانواده يي متولد شده بود كه تمام افراد آن اعم از پدر و برادران ، داراي صدايي مطلوب و خوب بودند ، بدينجهت مي توان گفت كه صدا در خانواده او موروثي بوده و چنانكه گفته مي شود پدر بزرگ او نيز از صدايي خوش و رسا برخوردار بوده است .
اكبر گلپايگاني از همان دوران طفوليت بنا به توصيه پدر ، به تمرين آواز پرداخت و در تحت توجهات او به اصول موسيقي تا حدودي آشنا شد . او بيش از شش بهار از زندگي اش نگذشته بود كه مادرش را از دست داد و در همان خردسالي ، ضربه هولناكي بر او وارد شد و زندگي او از همين زمان دچار غم و انده گشت وخودش در اين باره مي گويد :" پس از فوت مادرم ، عده يي از افراد فاميل بر سر ارث مادر بزرگم ( مادر مادرم ) كه به ما سه برادر بخشيده بود با فاميل اختلاف ايجاد شد و چيزي نمانده بود كه جانم را از دست بدهم و از خوش اقبالي توسط عده يي از همسايه ها از راه پشت بام نجات داده شدم كه اين موضوع هميشه مانند كابوسي وحشتناك با من بوده و بايد ديد ، عده يي براي پول چه كارها كه نمي كنند " .
به هر حال اين مسئله به مرور زمان باعث رنجش خاطر وي شده بود و زندگي را برايش جهنم ساخته بود و در همين دوران بود كه براي گريز از اين نارسايي به آواز خواندن پناه مي برد و غم دروني خود را بدين گونه التيام مي بخشيد . به همين دليل ، صداي او از سوزي به خصوص و آوايي دگر برخوردار است .
وي تحصيلات ابتدايي را در دبستانهاي فرهنگ و اقبال شروع نمود و در كلاس چهارم با جهانگير ملك هم كلاس بود و همين امر موجب دوستي و الفتي بين او و ملك شد به طوري كه در اوقات فراغت ، ملك ضرب مي گرفت و او مي خواند . دوران ابتدايي را با هر مشكلاتي كه داشت به سرعت پشت سر گزارد و تحصيلات متوسطه را در دبيرستان هاي بدر و نظام و پس از آن در دانشكده افسري و علوم و سپس كلاس تخصصي نقشه برداري سازمان برنامه را به پايان رساند و پس از آن دوره كارشناسي بانك را ديد ولي در سرش سوداي ديگري داشت ، و شوق ديگري را در دل مي پرورانيد . او عاشق موسيقي ملي و سنتي وطنش بود و شب و روزش با آواز خواندن سپري مي شد ؛ شدت اين اشتياق به حدي بود كه ناگريز كارهاي اداري را هم بعد از چندي رها كرد و به آواز روي آورد .
شهر تهران در آن ايام ، اين چنين بزرگ و پرجنب و جوش نبود و محلي كه اكبر " گلپا " در آن پا به جهان گذارده بود ، اطرافش تمام صيفي ماري و سرسبز و خرم بود ، به همين سبب او هر روز بيشتر اوقات خود را در اين محل خلوت و آرام مي گذراند و با صدايي رسا ، شروع به آواز خواندن مي كرد و مردم محل بخصوص كشاورزان صيفي كار دست از كار مي كشيدند و دور او جمع مي شدند و از او دعوت مي كردند تا براي ايشان بخواند و او هم با رويي باز و گشاده و خندان و بي ريا براي ايشان مي خواند . اين عمل بارها و بارها تكرار مي شد و او هرگز از تكرار اين كار خسته نمي شد .
زندگي او به همين ترتيب سپري مي شد تا اينكه گذارش به منزل مردي بنام " حسين يكرنگي " كه مردي پاك طينت و درويش و داراي صدايي خوش و پر طنين بود مي افتد ، او كه بخوبي به گوشه ها و رديف هاي موسيقي ايراني وارد بود اكبر " گلپا " جوان را مورد تشويق و تائيد قرار مي دهد و مدت زيادي از آشنايي و آمد و شد او نمي گذرد كه او يك شب با استاد " نورعلي خان برومند " يكي از مفاخر هنر موسيقي كلاسيك ايراني ، نوازنده چيره دست سنتور و سه تار ، در منزل آشنا مي شود و " يكرنگي " از او مي خواهد كه در حضور " نور علي خان " قطعه يي از آواز ايراني را اجرا نمايد و او يك قطعه در " بيات ترك " مي خواند كه استاد " برومند " از صداي او خيلي خوشش مي آيد ولي چون پختگي و تسلط روي گوشه هاي دستگاه هاي موسيقي ايراني را نداشت تصميم به تعليم وي مي گيرد و حدود نه سال و هشت ماه به طور مداوم وي را تحت تعليم قرار مي دهد و اين مراقبت هاي استاد " برومند " گلپايگاني را در همه محافل شناساند و خيلي زود به صورت ستاره يي درخشان تابيدن گرفت . " نور علي خان " كه خود استاد تار و سنتور و سه تار بود ، صداي اكبر " گلپا " را همراهي مي كرد و تعليم وي ادامه داشت و هنوز استاد " برومند " براي او آموزش بيشتري را پيش بيني مي كرد كه ناگهان شبي در باغي كه در " گلندوك " ، ( يكي از ييلاقات اطراف تهران ، لواسان ) ، گلپايگاني و عده يي جمع بودند و علي دشتي نويسنده معروف هم حضور داشته مي خواند ، در آن جلسه داود پيرنيا مبتكر برنامه " گلهاي جاويدان " نيز حضور داشت و بلافاصله براي شركت در برنامه " گلها " از گلپايگاني دعوت مي كند كه او نيز اين دعوت را بلافاصله قبول نموده ولي " نور علي خان " مخالفت مي كند و باو مي گويد كم جنبه يي از خود نشان ندهد و زود مجذوب شهرت زمان خود نشود و بر اميال خود پيروز شود و به برنامه آموزشي صحيح خود نزد وي ادامه دهد ولي غرور جواني و افسون اطرافيان گلپايگاني او را از كسب فيض محضر چنان استادي محرومش كرد به طوري كه به نصيحت استاد اهميت نداد و دعوت براي شركت در برنامه " گلها " را مي پذيرد و همين امر باعث رنجش استاد " برومند " مي شود و استاد پس از رنجشي كه از وي متوجهش شده بود در نزد عده يي مي گويد حيف كه گلپايگاني صبر نكرد تا از او يك استاد آواز به تمام معني ساخته شود اگر او چند صباحي ديگر به تعليم خود ادامه مي داد از نظر تكنيك خوانندگي و صداي خداداده يي كه داشت يك قرن ديگر هم چنين شخصي در موسيقي ملي ايران ظهور نمي كرد ولي افسوس كه او به تعليم و تعلم خود ادامه نداد .

گلپايگاني اعتقاد دارد كه رديف هاي موسيقي سنتي ايران ، به منزله چهار عمل اصلي " حساب " مي باشد كه بايد هر خواننده آن را بداند، اگر شخصي بخواهد خوب بخواند بايد حتما به رديف هاي تسلط كامل داشته باشد تا بتواند از گوشه هاي ظريف و با حال كه در موسيقي ايراني فراوان يافت مي شود استفاده نمايد و شعر را در قالب آن ريخته با تحريرهاي متنوع و بجا تحويل شنونده دهد .
چند نوار را در مايه " افشاري " در گلهاي شماره 43 با ويولون حقير و تار فرهنگ شريف ، گلهاي شماره 10 در مخالف " سه گاه " با همكاري اينجانب ، گلهاي رنگارنگ شماره 246 در مايه " دشتي " همراه با ويولون پرويز ياحقي ، برگ سبز 265 در " همايون " همراه با جليل شهناز و پرويز ياحقي ، گلهاي رنگارنگ شماره 196 ب در " ابو عطا " ، گلهاي شماره 475 در " نوا " همراه با پيانو شادروان مرتضي خان محجوبي ، گلهاي رنگارنگ شماره 80 همراه با ويولون حبيب الله بديعي مثال مي آورم و وي در رديف شناسي و مدلاسيون كه همان مركب خواني است در سال هاي 1338 الي 1339 با كمال قدرت اجرا و اين رديف ها را وي و من نزد استادان صبا و نورعلي خان فرا گرفتيم و در همين سال ها هم اجرا مي كرديم .

يادم هست در منزل يكي از دوستان دور هم جمع بوديم و در آن جمع مرحوم غلامحسين بنان و اكبر گلپايگاني هم بودند ، بنا به خواهش دوستان كه از اين دو خواننده صاحب مكتب به عمل آمد قرار شد كه ايشان به خوانند ، بنان و گلپا شروع كردند به خواندن در مايه " افشاري " و من هم كه ويولون را برده بودم مشغول جواب دادن به آنها بودم و قريب دو ساعت اين دو نفر مركب خواني كردند در " نوا " تمام گوشه هاي نوا خوانده شد با مدلاسيون بسيار زيبايي گلپا به " راست پنج گاه " رفت و بنان هم ادامه آن را خواند ، من ديدم كه اين دو نفر احتياجي به من ندارند ، اكبر مي خواند ، بنان به جاي من جواب او را با گوشه يي ديگر مي داد ، گفتم : ديگر به ساز من احتياجي نيست و ساز را زمين گذاشتم و در اينجا زنده ياد غلامحسين بنان روي به اكبر گلپايگاني كرد و گفت : " نمي دانستم كه شما تا اين حد به گوشه هاي موسيقي سنتي مسلط هستي و به مركب خواني تا اين اندازه وسيع و گسترده تسلط داري " . اين حرف بنان بود كه در حضور من به گلپا گفت و اين تائيدي است بر نظريه هايم كه در بالا ذكر كردم .

 

 

2 نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 21:52  توسط مصطفی  | 

ترانه های ایرج

به نام نامی دوست

با سلام به دوستان عزیز

ضمن تبریک عید فطر با یک ترانه بسیار زیبا از استاد ایرج در خدمت شما هستم.

دفتری که بسته شد دیگه بازش نکنی             دلی که شکسته شد دیگه نازش نکنی

 

نظر یادتون نره

                                                                 دانلود ترانه

2 نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 3:52  توسط مصطفی  | 

سلام

به نام نامی دوست

منتظر نظرات شما عزیزان هستم.

2 نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 22:3  توسط مصطفی  | 

گلهای رنگارنگ شماره 510 ب

به نام نامی دوست

با عرض سلام

امروز بر آن شدم باتوجه به درخواست بسیاری از شما عزیزان آوازی را در مخالف سه گاه براتون بزارم.قصد داشتم برنامه گلهای رنگارنگ 510را که به اعتقاد بسیاری از اساتید و صاحبنظران موسیقی برترین آواز صد سال اخیر میباشد آپ کنم ولی از آنجا که کیفیت مناسبی نداشت و قبلا نیز قطعاتی از آن برنامه توسط دوستان پخش گردیده بود تصمیم گرفتم برنامه گلهای رنگارنگ ۵۱۰ ب  که همان آواز گلهای ۵۱۰ درمخالف سه گاه است را برای شما آپ کنم که مطمئنم  بسیاری آز شما عزیزان آن را ندارید .امیدوارم مورد توجه قرار گیرد.

گلهای رنگارنگ ۵۱۰ ب

با همکاری ایرج الهه قوامی

شهناز خرم  یاحقی

دانلود

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 12:31  توسط مصطفی  | 

پهلوان آواز ایران برترین صدای یکصد سال اخیر

به نام نامی دوست

«حسین خواجه‌امیری (ایرج)» فرصتی تازه و مغتنم برای بهره بردن از یکی از بهترین صداهای قرن اخیر آواز ایرانی به شمار می‌رود ؛ آن هم بخشی مهم و اثرگذار از یک‌صد سال تاریخ ضبط موسیقی در ایران که تا کنون مغفول مانده است.

از این بخش تا کنون شش آلبوم با عنوان «گل‌های شماره ۱ تا ۶» توسط «شرکت ایران‌صدا» منتشر شده است. این آثار در واقع

برگزیده‌ای از آوازهای ایرج در قالب برنامه‌های قدیمی رادیو مانند گل‌های تازه، برگ سبز و یک شاخه گل است که در سال‌های

دور، از این رسانه به گوش مردم می‌رسید. در این برنامه‌ها هنرمندانی چون جلیل شهناز، همایون خرم، منصور صارمی، امیرناصر افتتاح

، حبیب‌الله بدیعی، جهانگیر ملک، پرویز یاحقی، فرهنگ شریف، اسدالله ملک، حسن ناهید و مجید نجاحی ایرج را همراهی می‌کنند.

در واقع با در نظر گرفتن شرایط دشوار انتشار آثار قدیمی موسیقی این مجموعه نمونه‌ای نسبتاً

خوب از موسیقی گل‌های رادیو در دهه‌های گذشته به حساب می‌آید؛ هم‌چون تورق خاطرات و مرور آلبوم‌های قدیمی و پرسه زدن

در گذشته‌هایی که اینک یادآوری هر یک از لحظات آن به رؤیایی دور می‌ماند و دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد.

ایرج در سال ۱۳۱۳ در خالدآباد کاشان به دنیا آمد. پدرش «نعمت‌الله خواجه‌امیری» خواننده خوبی بود که از همان اوان کودکی بیشترین

تأثیر را بر فرزند خود گذاشت.

به علاوه بعدها ایرج با علاقه به خواننده صاحب‌سبک «استاد جلال تاج‌اصفهانی» و با توجه به شباهت حجمی صدای این دو به هم،

تأثیرات زیادی را از او پذیرفت.

دست آخر نیز ایرج به محضر استاد ابوالحسن صبا راه یافت و معلومات خود را نزد وی تکمیل کرد. تأیید استاد صبا موجب راهیابی این

خواننده خوش‌آوا به برنامه گل‌های رادیو شد. در رادیو ایرج با همراهی بهترین نوازندگان ایرانی عصر ما به اجرای آواز پرداخت و نام خود

را با این آثار جاودانه کرد. در دهه ۴۰ و با رونق گرفتن حضور محمدعلی فردین در سینمای فارسی، ایرج به جای او در فیلم‌ها آواز می‌خواند

و اتفاقاً فردین نیز با موفقیت در نمایش اجرای تصنیف‌ها و ترانه‌ها به جای ایرج لب می‌زد.

این کار اگرچه در دهه ۵۰ نیز ادامه یافت اما اوج آن به سال‌های ۱۳۴۴ با فیلم گنج قارون تا پیش از نمایش قیصر در سال ۱۳۴۸ و ظهور

موج نو فیلم‌های سینمای ایران تعلق داشت. ترکیب مناسب چهره و میمیک فردین با آواز ایرج در آن سال‌ها مکمل خوبی برای این دو شد

و نام هر دو را بیش از پیش بر سر زبان‌ها انداخت. در این فیلم‌ها معمولاً فردین نقش جوانی آس و پاس و جنوب‌شهری را بازی می‌کرد

که در نهایت با دختری از خانواده‌های متمول و پولدار وصلت می‌کرد و یک‌شبه به خوشبختی می‌رسید.

در آن سینمای رؤیاپرداز صدای فاخر ایرج در خدمت تصنیف‌های سبک و کم‌ارزش قرار گرفت و هرچند که عامه مردم از این آثار استقبال

می‌کردند، اما این کار چندان به مذاق هنردوستان و فرهیختگانی که صدای ایرج را از برنامه گل‌ها شنیده بودند خوش نمی‌آمد. آن‌ها

همواره ترجیح می‌دادند صاحب یکی از بهترین صداهای ایرانی را با آوازهای جانانه و استخوان‌دارش به یاد آورند. تا اینکه وقوع انقلاب

۱۳۵۷ منجر به توقف کامل فعالیت ایرج در هر دو رشته کاری‌اش شد.

صدای ایرج صدایی گرم، جاندار، مردانه، قلندروار، پ‍ُرحجم و تواناست. در تحریر دادن و چهچهه زدن تبحر دارد و تحریرهای غلتانش هوش

از سر هر شنونده‌ای می‌ر‌ُبایند. درست است که به دلیل مساوی نبودن امکانات ضبط در یک قرن اخیر نتوانسته‌ایم از تمامی خوانندگان

به یک میزان آثاری را در دسترس داشته باشیم و درست است که با این وجود داوری در مورد بهترین صداهای قرن با درصدی لغزش و

خطا همراه خواهد بود اما اگر صدای ایرج را از بهترین صداهای قرن اخیر بنامیم چندان ره به خطا نبرده‌ایم.

او به خوبی از پس اجرای تمامی نت‌هایی که اجرا کرده برآمده است. ایرج به شهادت اثارش خواننده بم‌خوان نبوده؛ اما هرگاه که در اندک

لحظاتی به بم‌خوانی پرداخته حاصل خوب و شسته‌رفته از کار درآمده است، مانند قسمتهای بم آواز افشاری در روی اول نوار شماره ۲

از همین مجموعه، ام‍ّا طبیعی است که مردم همواره از پهلوان آواز ایران انتظار خواندن‌های قلندرانه و پ‍ُر از اوج و فرود را داشته‌اند؛ آن هم

بیشتر در قسمت تحریرها ... تحریرهای ایرج در عین جاندار بودن و قلدری به نرمی و آرامی با یکدیگر پیوند می‌خورند و پژواک آن‌ها شنونده

را دچار این گمان می‌کند که شاید در حنجرة این خواننده دستگاه میکروفون کار گذاشته‌اند!

ایرج نیز با وقوف کامل بر نقطه طلایی کار خود بیشتر به اوج‌خوانی و ادای تحریرهای مفصل در این نقطه از صدایش می‌پرداخت. اگر

استاد بنان را بهترین بم‌خوان بین آوازخوانان ایرانی بدانیم، در نقطه مقابل او و صدای بمش، صدای اوج ایرج قرار دارد؛ همچنان که

خود استاد نیز یک ‌بار در مصاحبه‌ای بر کار ایرج صحه گذاشت و نام او را در زمره بهترین صداهای مورد علاقه‌اش بر زبان آورد.

اتفاقاً در مجموعة مورد بحث در این وجیزه یعنی گل‌های شماره یک تا ۶ چند مورد از نقاط اوج صدای ایرج موجود است و یکی از بهترین

آثار او در برنامة مرد عشق «گل‌های شماره ۱۸» در این مجموعه قرار دارد.

این برنامه که از حسن اتفاق دو بار در دو آلبوم از این سری یعنی گل‌های شماره‌های ۲ و ۵ قرار گرفته در دستگاه چهارگاه اجرا شده است

در شناسنامه نوار در آلبوم شماره ۵ نام فامیل نوازنده سنتور، منصور صارمی، به اشتباه صادقی درج شده است و در شناسنامه آلبوم

شماره ۲ نیز نام نوازنده تنبک، جهانگیر ملک، به اشتباه امیرناصر افتتاح ذکر شده است!

در این آواز، خواننده پس از اجرای تحریری مفصل در درآمد شعر سعدی با مطلع:

کس این کند که دل از یار خویش بردارد

مگر کسی که دل از سنگ سخت‌تر دارد

را در همین گوشه اجرا می‌کند. ادای شمرده تحریرها و جابه‌جا تقسیم کردن کشش روی بعضی مصوت‌های کلمات و تحریر روی مصوت‌های

واژه‌های دیگر و سرانجام دادن تحریری مفصل در پایان بیت از ویژگی‌های همیشگی شیوه ایرج است که در اینجا نیز آن‌ها را رعایت می‌کند

. ضمن اینکه در بیت بعدی:

اگر نظر به دو عالم کند حرامش باد

که از صفای درون با یکی نظر دارد

او روی مصوت «آ» در کلمة باد هم کشش و هم در ادامة آن تحریر را به صورت توأمان اجرا می‌کند. چهار مضراب ویولون، تار، سنتور و تنبک

به همراه شعرخوانی گوینده برنامه، فخری نیکزاد، تشکیل‌دهنده بخش بعدی برنامه است که با اتمام آن خواننده تحریر آغازین گوشه حصار

را می‌خواند و بیت مصرع‌ها نخست بیت «هلاک ما به بیابان عشق خواهد بود» را در همین گوشه اجرا می‌کند. سپس با مصرع دوم بیت

یعنی «کجاست مرد که با ما سر سفر دارد»‌ وارد گوشه مخالف می‌شود و با تحریری مفصل بیت بعدی یعنی:

از آن متاع که در پای دوستان ریزند

مرا سری است ندانم که او چه سر دارد

این کار را ادامه می‌دهد. تطابق این ابیات با گوشه‌های اجرا‌شده همراه مناسب بودن صدای ایرج‌ و خوانندگانی چون او، برای نقاط اوج آواز

ایرانی در این برنامه فضای مناسبی را به وجود آورده است. همچنین آخرین تحریر آواز در گوشه مخالف نیز با توجه به جنس، بافت و شیوه

اجرای آن از نقاط درخشانی کار خواننده است که در بیشتر آثار برترش در بخش اوج‌خوانی او سری به این بخش می‌زند (گوشه‌هایی نظیر

عراق در ماهور و افشاری، حجاز در مایه ابوعطا، اوج دردشتی و قره‌چه و رضوی در شور) با این تحریر سپس خواننده به‌سرعت در چهارگاه

فرود می‌آید و برنامه پایان می‌گیرد.

ایرج خواننده‌ای غریزی است. هنرمند غریزی معمولاً ضمن داشتن تکنیک خوب، فارغ از هر قید و بندی، آثارش را در لحظه خلق می‌کند.

او همچنین خیلی به بازتاب‌ها و پیامدهای گوناگون آثارش نمی‌اندیشد و مهم‌ترین هدفش ارتباط با مردم است.

به همین دلیل در لحظه زندگی و خلق می‌کند و با زبان دل با مردم سخن می‌گوید. هر یک از آثار این هنرمند بسته به شرایط زمانی

و مکانی، ویژگی و حس خود را می‌یابند. حال اگر افرادی، هم‌چون استادان و گردانندگان برنامه گل‌ها، بکوشند با حفظ ویژگی‌های اصیل

و برتر هنرمند غریزی به کار او سمت و سویی بهتر ببخشند، کارهای این هنرمند شکلی شسته‌رفته‌تر به خود می‌گیرد.

اگر هم مثل سازندگان فیلم‌های فارسی تنها به دنبال عرضه آثاری باری به هر جهت و دهن‌پ‍ُر‌کن باشند، کیفیت آثار این هنرمند به‌شدت

تنزل خواهد کرد. هرچند که ایرج، به عنوان خواننده شاخص آواز غریزی و دلی، گاه در لابه‌لای همان فیلم‌ها نیز رگه‌هایی از آواز خوب را

از خویش به یادگار گذاشته است. اصلاً تحریرها و «چهچه‌»های معروف ایرجی به همراه برنامه گل‌های رادیو از همین فیلم‌ها بود که در

دل‌های مردم جا باز کرد و به فرهنگ عمومی راه یافت.

از ایرج به عنوان قلندر و پهلوان آواز ایران نام می‌برند و چه زیباست که او با داشتن صدایی کاملاً مردانه و حماسی در هنر بی‌پروا می‌تازد و می‌خواند.

عجیب اینکه او ابیاتی در آواز چهارگاهی که در این مطلب به بررسی آن پرداختیم می‌خواند:

هلاک ما به بیابان عشق خواهد بود

کجاست مرد که با ما سر سفر دارد

از آن متاع که در پای دوستان ریزند

مرا سری است ندانم که او چه سر دارد!

البته این ابیات خود به‌خوبی گویا هستند؛ اما اشاره‌ام به تکنیسین‌های مدرن آواز سنتی است که بدون در نظر گرفتن جوهرة این هنر ناب

و بی‌توجه به آسیب بزرگ ناپیمودن منازل دشوار و صدالبته شخصی، در راه آموختن درونی و بیرونی هنر آواگری، به تقلید صرف و بلعیدن

قرص خوانندگی (!) دل خوش کرده‌اند و می‌خواهند در کوتاه‌مدت و با استفاده از فرمول‌های آماده و دم دست «خواننده» شوند. این‌گونه

است که می‌بینیم آوازهای امروزی‌ها و جوان‌ترها همه شبیه یکدیگر و دارای یک رنگ است؛ یعنی در واقع رنگ بی‌رنگی! و به مفهوم

دقیق‌تر آوازهایی را می‌گویم که حتی تلنگری به هیچ‌کس نمی‌زند.

در جایی به نقل از یکی از ستارگان قدیمی هالیوود به نکته جالبی برخوردم. وی در پاسخ خبرنگاری که از او پرسیده بود چگونه موفق به

خلق این همه شاهکار شدی؟ گفت ما اصلاً به فکر خلق شاهکار نبودیم؛ سر صحنه فقط کار خودمان را می‌کردیم و مردم هم معمولاً از

آثارمان استقبال می‌کردند.

ستاره هنر آواز ما ایرج نیز تا زمانی که دستش باز بود و شرایط اجتماعی و سیاسی اجازه می‌داد آثاری را که دوست می‌داشت خلق کرد

. او حتی در دهة پنجاه با رشد چشمگیر موسیقی پاپ و افول فیلم‌های فردین در رادیو، تلویزیون و سینما به کار خود ادامه داد.

 

ایرج و گلپایگانی دو هنرمند سنتی بودند که هنر خود را با ابزارهای دنیای مدرن ممزوج کردند. آن‌ها از طریق رادیو، صفحه گرامافون، تلویزیون

، نوار کاست و در روزگار ما سی‌دی توانستند با مردم به‌خوبی ارتباط برقرار کنند. اتفاقاً این دو جزء معدود «ستاره»‌های آواز ایرانی در نیم‌قرن

اخیر و هر یک خوانندگانی با سبک و صدای ویژه خود بوده‌اند. از ویژگی‌های منحصر به فرد این دو یکی تحریرهای طولانی و پی‌درپی روی

یک نت خاص، در مورد گلپا و دیگری چهچه‌های مفصل، شمرده و شفاف، در خصوص ایرج و با آن ترک‌تازی‌هایش در این قسمت، بود که

باعث شهرت و محبوبیت روزافزون آن‌ها شد.

وقتی به دلایل این محبوبیت نظر می‌افکنیم می‌بینیم که آن دو در نخستین دهه‌های نفوذ و گسترش دستگاه ضبط و پخش صوت، و تصویر،

با این شیوه آوازخوانی به جایگاه خاص خود نائل می‌شوند. در این دوره به‌خوبی تفاوت آوازهای خوانندگان با آثار آخرین خوانندگان ماقبل

مدرن واضح و آشکار است.

یکی آوازهایی که به شکل مستقیم و زنده و رو در رو در محافل کوچک و بزرگ یک بار برای همیشه عرضه و اجرا می‌شد و دیگر آوازهایی

که به دفعات و با مخاطبان فراوان از طریق رسانه‌ها پخش می‌شد. در دوره اخیر و سلطه رسانه‌ها می‌بینیم که حتی شیوه‌های نوازندگی

نیز با ماقبل خود تفاوت می‌یابد (مانند تارنوازان کلاسیک دوره قاجار و شیرین‌نوازان دوره پهلوی) با کمی اغماض می‌توان این تغییرات را

در مسیر ترجمان هنر سنتی به زبان و توسط ابزار مدرن تلقی کرد (مانند نوع و ترتیب تحریرهای خوانندگان همان دوره با تعدادی از

آوازخوانان گلهای رادیو).

خواننده غریزی گاه به سهو با استفاده از صدایش در فضاهای نه‌چندان مناسب عیار کار خود را پایین می‌آورد، مانند آوازخواندن ایرج در

فیلم فارسی، سپس از همین طریق به موقعیتی اقتصادی (مالی) و اجتماعی (شهرت) می‌رسد که برای حفظ و تداوم آن باید پیشنهاد

کارهای بعدی را نیز بپذیرد. از این نقطه به بعد دیگر نمی‌توان خطاهای این هنرمندان را سهوی نامید. بلکه تلاش برای حفظ موقعیت

هنرمند در مسیر کلی و شیوه عرضه آثار او تأثیری مستقیم می‌گذارد.

هرچند که کار چنین هنرمندانی به دلیل استعداد و آمادگی و وجود دیگر ویژگی‌های دلنشین در ذات صدای آن‌ها در هر شرایطی شیرینی

و ملاحت خاص خود را دارد (نظیر استقبال توده مردم از همان فیلم‌ها که صدای ایرج یکی از جاذبه‌های مهم آن‌ها به شمار می‌رفت) اما

در اینجا نکته‌ای کم و بیش در ابهام باقی می‌ماند و آن اینکه آیا اگر چنین هنرمندانی تحت آموزش‌هایی دقیق‌تر قرار بگیرند قادرند بر جایگاه

بزرگ‌ترین خوانندگان ما تکیه بزنند؟

در این زمینه سابقه و تجربه همکاری ایرج مثلاً با استاد جلیل شهناز نشان از به یادگار ماندن آوازهایی جاندارتر و شسته‌تر دارد. بدیهی

است با کمی خویشتن‌داری و وسواس در گزینش‌های دقیق‌تر در ارائه و عرضه آثار ایرج می‌توانست کارنامه پ‍ُربارتری از خویش برجای

بگذارد. اما نباید از نظر دور داشت که نفس کار چنین هنرمندانی بر پایه شهود و غریزه است. ایشان هرچه دارند از این منبع لایزال نشئت

می‌گیرد. ضمن اینکه در یک کلام تکنیک همه هنر نیست و بخش شهودی و حسی اجرای آثار گاه بیشتر از مسئله تسلط و احاطه هنرمند

بر تکنیک به آن جاذبه و جلوه می‌بخشد.

در بررسی و مرور کارنامه ایرج و هنرمندانی نظیر او، گلپایگانی، افتخاری و بسطامی، همواره باید این نکته به شکلی دقیق در نظر گرفته

شود. ارزش کار این‌گونه هنرمندان نیز درست در چنین سال‌ها و روزهایی است که آشکار می‌شود؛ آوازخوانی که در اختیار دارند از تکنیک

آن‌قدر که باید داشته باشند و در مقابل در بخش احساسی نیز هیچ‌کس به گرد پای ایشان نمی‌رسد!

آلبوم‌های ۱ تا ۶ گل‌های ایرج در این دوره و زمانه به تماشای مدال‌های قهرمانی قدیمی می‌ماند که همچنان زنده است و در بین مردم

نفس می‌کشد. شکر خدا در مورد ایرج واقعاً نیز این‌چنین است و او هنوز آواز هم می‌خواند، اما جدایی تقریباً دودهه‌ای ایرج از صحنه آواز

و موسیقی متأسفانه مانع از تداوم اجرای آثار برتر او شد و مردم را از این صدای خوب محروم کرد. او اینک در روزگاری به صحنه برگشته که

هرچند صدایش از آن زلالی و بی‌نقصی به دور است اما مرور آثار دوره جوانی‌اش یک تضاد و تناقض دردناک و در عین حال پ‍ُر رمز و راز را به

ذهن ما متبادر می‌کند؛ اینکه او در روزگاری می‌خواند که هیچ ‌یک از آوازخوانان بی‌مایه و کم‌مایه و مقل‍ّد امروزی وجود نداشتند. حالا نیز او

در زمانی مجال خواندن و عرضه آثار گذشته خود را پیدا کرده که به‌درستی و جز معدودی «کسی به میدان درنمی‌آید»!

عجیب اینکه در این روزگار غریب آوازی، صدای او هر روز تازه و تازه‌تر به نظر می‌رسد. هرچند که این فرصت، پهلوان آواز ایرانی نوش‌داروی،

دور از جان عزیز و گران‌مایه او، بعد از مرگ سهراب است؛ اما هر روز که می‌گذرد این دو بیت شعر جامی بیشتر در مورد او و خاستگاهش

یعنی آواز ایرانی مصداق می‌یابد:

بودم آن روز در این میکده از درد‌کشان

که نه از تاک نشان ماند و نه از تاک‌نشان

نکته عشق به تقلید مگو ای واعظ

بیش از این باده بچش، چاشنی جان بچشان

 

نویسنده:علی شیرازی

2 نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 11:27  توسط مصطفی  | 

به نام نامی دوست

با سلام به همه دوستداران پهلوان آواز ایران ایرج

2 نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 21:31  توسط مصطفی  |